حسن حسن زاده آملى
106
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
زيرا كه بعقل چون در آيد البته به صورتى بر آيد پس هر چه تو مى كنى خيالش باشد ز مظاهر جمالش و شيخ سعدى گويد : اى برتر از خيال و قياس و گمان و و هم وزهر چه گفته اند و شنيديم و خوانده ايم . و چون دانستى كه ذات واجب منزه است از اين كه عقل و حواس او را احاطه كنند كه ادراك بدون احاطه صورت نپذيرد پس او را شناختى . يعنى بدين حد شناختى كه عاجز از احاطه بكنه اويى كه عجز از ادراك را ادراك بدانيم . در حرف كاف ديوان منسوب به امير عليه السلام است كه : العجز عن درك الادراك اذراك والبحث عن سر ذات السر اشراك و در فص پنجاه و ششم مى آيد كه راهى به ادراك ذات احديت نيست بلكه بصفاتش دانسته و شناخته مىشود ، و نهايت راه به دو استبصار است به اين كه راه به دو نيست يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ ( سوره آل عمران آيه 28 ) . عارف معروف مجدودبن آدم سنائى غزنوى در حديقة الحقيقة نيكو گفته است : به خودش كس شناخت نتوانست ذات او هم به دو توان دانست عقل حقش بتوخت نيك بتاخت عجز در راه او شناخت شناخت به دليلى حواس كى شايد گوز بر پشت قبه كى پايد